تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز21ادامه


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز21ادامه
طبق معمول بیش از یک پست.
البته ایندفه خیلی زیادنیست نمیدونم منظورش چیه؟

هری و مهشید هم به اون ها نزدیک شدن.به جز فلور هر سه تا دختر لباس قرمز پوشیده بودن.مهشید بدون این که به فلور نگاه کنه رو به مهدیه و شهرزاد گفت:معمولا ساقدوشا یه شکل لباس میپوشن...چه جوگیرم هست!

فلور گفت:عذغ میخوام.جوگیغ دیگه چه لغتیه؟

مهشید:فلور جان خوبی؟احساس پرواز میکنی مگه نه؟

فلور که عصبانی شده بود یادش رفت ملاحت و عشوه شو نگه داره گفت:ببین کوچولو من به اندازه موهای سرت پیشنهاد واسه جشن داشتم...

مهدیه:میدونیم...اما اولا که مهشید کچلی داره ثانیا خب چرا با یه پسر بچه سه سال از خودت کوچیک تر...؟

مهشیدو دین باهم:مهدیهههههههه....

ناگهان دامبلدور از پشت جایگاه معلمین بلند شدو گفت:خب فک کنم دیگه تمام مهمان ها حاضر باشند.از همه تقاضا میکنم سکوت رو رعایت کنید...قهرمان ها...اگر افتخار بدید...

ناگهان همه ساکت شدندو صدای موسیقی ملایمی درقصر بلند شد.مهدیه گفت:بچه ها بعد از رقص اصلی همین جا جمع شین کارتون دارم...

جلوتر از همه سدریک و کیمیا،پشت اونا کرام و هرماینی و بعد فلور و دین پا به میانه سالن گذاشتن در آخر هم هری با مهشید رفتن که البته این دونفر آبروی رقص سنتی و تانگو رو بردن.

همون طور که قبلا پورفسور مک گوناگل گفته بود بعد از 5 دقیقه دوازده زیر گروه وارد صحنه میشدن تا مجلس عمومی بشه.البته از اون جایی که قهرمان ها یکم با زیرگروها قاطی شده بودن 8 گروه دونفره وارد سالن شدن.

مهدیه و شهرزاد که انگار یه عمر رقاص بودن(از اونجایی که همه میدونیم تمرینات گسترده شون در راستای رقص تانگو حتی نصف شب در اردوگاه نیز قطع نمیشود...) فوقالعاده حرفه ای میرقصیدن.

بعد از حدود ده دقیقه مجلس حالت رسمی خودش رو از دست داد و گروه خواهران عجیب قریب شروع کردن به خواندن یه آهنگ تند و مجلس تقریبا به یه پارتی وحشتناک و غیر قابل کنترل تبدیل شده بود.

مهشیدو هری زود از جمع خارج شدندو به اون جایی که مهدیه گفته بود رفتن تا منتظر بقیه وایسن اما دیدن که دین و فلور زود تر از اونا اونجان.فلور با حسرت به جمعیت نگاه میکرد.

هری:شماها نمیخواید برقصید؟

فلور چشم غره ای به دین رفت و دین چیزی نگفت.

چهار نفر نوشیدنی عسلی برداشتندو منتظر چهار نفر دیگه شدن.

بعد از گذشت حدود 20دقیقه مالفوی از جمعیت بیرون.دین به طرفش رفتو گفت:مگه تو با شهرزاد نبودی؟پس اون کجاست؟

مالفوی:بهش گفتم بیا بریم گفت نمیخوام رفت پیش مهدیه و جان.

دین به هری گفت:این مهدیه و جان مثل این که بهشون بد نمیگذره ها...خوبه خودشون گفتن بعد از تموم شدن مراسم اصلی بیاید بیرون.

مهشید خندیدو گفت:خب حالا تو حرص نخور.ولی اگه نمیخواستن بیان کاشکی میگفتن مام نیایم.

رون با قیافه همیشه گرفتش اومد طرفشون و به هری گفت:معلوم هست تو کجایی؟

هری:من اینجام تو کوشی؟

رون اخمی کردو گفت:اه اینم شد جشن...به شماها داره خوش میگذره واقعا؟

دین گفت:خب چرا یه کاری نمیکنی بهت خوش بگذره؟

رون جواب دین رو نداد.دین به فلور گفت:خب برید باهم یکم برقصید!

رون چشماش برق زد.فلور با بی میلی بلند شدو به سمت رون رفت.

دین:آخیش راحت شدیم...مهشید امشب یه ماه تموم میشه دیگه؟

مهشید:آره خودم دل تو دلم نیست.یهو دیدی همین وسط تبدیل شدما!

دین:اه این دوتا چرا نمیان پس؟

هری:سه تا...

دین چشم غره ای رفت و مهدیه و شهرزاد درحالی که میخندیدن از جمعیت خارج شدن و پشت سرشونم جان اومد.

دین به جان نگاه نمیکرد.گفت:خیلی دیر کردین.

شهرزاد:تقصیر من بود حالا سخت نگیرین بذارین یه چی بخوریم سریع بریم.

جان دوتا نوشیدنی برداشتو یکیشو داد به مهدیه و بهش چشمک زد اونم در جواب بهش لبخند زد.(از نه ماه دیگه مدرسه نمیام...خخخخخ)

هری:بچه ها فقط باید یه جوری خارج شیم که توجه کسی رو جلب نکنیم

دین:آره حتماموفق هم میشیم مخصوصا باوجود این سه تا یاقوت سرخ پوش!

دخترا خندیدن.

هری:خب پس نوبتی میریم.اول ما میریم بعد شما تا 30 بشمرین بیاین.

مهدیه:نقشت تو حلقم داداش.میخوای پلن بی هم اضافه کن اگه لو رفتیم از اون استفاده کنیم!

جان:دوتا دوتا متفرق میشیم اونوقت کسی شک نمیکنه ما از در جلویی خارج میشیم.دین و شهرزاد از در ته سالن.هری و مهشیدم برید به سمت پله هایی که میره سمت سالن اجتماعات هافلپاف از در سمت چپ که به خارج قلعه باز میشه خارج شید. بیرون همدیگه رو میبینیم.فک نکنم اونجا زیاد شلوغ باشه.

بچه ها طبق حرف جان از قلعه خارج شدن.همون طور که گفته بود کمتر کسی بیرون قلعه بود همون چندنفرم بیشتر بچه های سال 6 می یا هفتمی بودن و داشتن به مسائل خاک برسری خودشون رسیدگی میکردن.

شش نفر تا جایی که میتونستن از قلعه فاصله گرفتن تا جایی که صدای آواز به زحمت شنیده میشد.

هری اطراف رو به دقت برانداز کرد:حالا نمیشه همین امشب این کارو نکنین؟

مهدیه:من مردم تا همین الان صبر کردم...به نظرتون چه جوریه؟

شهرزاد:این حرفارو ول کنید شروع کنیم؟

دین:یادتونه باید چیکار کنید دیگه؟

سه نفر سر تکون دادن.

جان:فقط بعدش زود آدم شید تا کسی این اطراف نیست.

دوباره سه نفر سرتکون دادن.

هری:خب شروع کنید دیگه.

بعد از چند ثانیه مهدیه به ببر ترسناکی تبدیل شد.بعد از اون مهشید روباه شدو با گذشت چند ثانیه شهرزاد کوچیک شدو شاهینی شد که سعی میکرد پرواز کنه.یه کم از زمین فاصله گرفت ولی خیلی موفق نبود.

سه نفر با زحمت بسیار زیادی به انسان تبدیل شدن(خدا بخیر کنه اینا انسان باشن بقیه چین؟!)

مهدیه:اه چه مزخرف نمیتونستم اصلا حرف بزنم

دین:خو چند دقیقه ببند اون...

شهرزاد:فک کنم یکم تمرین کنم بتونم پرواز کنم.تازه ظاهر من زیاد عجیب نیست تو مدرسه هم میتونم برم.

مهشید:واقعا من شکل روباهه شده بودم؟

جان سرتکون داد و گفت:درد نداشت؟

مهشید:من که چیزی احساس نکردم.

مهدیه:منم احساس خاصی نداشتم فقط حس میکردم آمادگی اینو دارم که هرچیزیو بادندونام تیکه تیکه کنم.

دین:فک کنم وردو اشتباه اجرا کردی خودت وحشی شدی...

مهدیه:هوی...منظورم دندونام بود که خیلی گنده و تیز شدن.

دین:آره خب البته تو بهتر از ببر پاچه میگیری

مهدیه چشم غره ای رفت و گفت:بریم شام بخوریم

6 نفر دوباره به قصر برگشتن و باهم سر یه میز نشستن و دلی از عذا در اوردن.

بدون حرف دیگه ای هرکس به خوابگاهش برگشت و لباساشو عوض کردو خوابید.



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در پنجشنبه 30 خرداد 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com