تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز21


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز21
سلام.من آمده ام وای وای من آمده ام...عشق فریاد کند من آمده ام که ناز بنیاد کنم...
اول از همه بگم...توروخدا اینقد روپستا نظر نذارید....فکر منو نمیکنید فکر بچه موبکنید خو.چیجوری این همه نظرو یه جا پاسخ بدم؟!(خخخخخخ)
ثانیا این قسمت یه کم جلوه های ویژه داره و خودم هم دیزاینرش بودم.ینی آخر خنده ست ادیتاش ها!یه جورایی داستان مصوره!خوبه بی کاری بهمون فشار اورده به تفریحات سالم روی اوردیم!
ثالثا...اه یادم نمیاد...خداااااااااا یادم نمیاد...
برید ادامه
آها یادم اومد.نویسنده ها با توجه به رنگ قالب رنگ نوشته تونو تغییر بدید سفید نکنید چون در اون صورت تو صفحه سفید غیر قابل تشخیص میشه...
خب دیگه الان اجازه دارید برید ادامه...

فصل بیست ویک:جشن کریسمس

روز بعد دخترا با استرس از خواب بیدار شدن.تقریبا همه دغدغه اینو داشتن که تو جشن خوشگل ترین باشن.و از همه بدتر این که فقط یه روز برای انتخاب لباس و باقی کارهاوقت داشتن.البته تقریبا همه دخترا همه کاراشونو کرده بودن چون قبل از اینکه پورفسور مک گوناگل رسما خبر جشنو اعلام کنه خبرش تو قصر پیچیده بود.ولی چند نفر کوچک ترین توجهی بهش نشون ندادن.و اون چند نفر مشخصه کیا بودن!

صبح که از خواب بیدار شدن مهدیه در حالی که موهاشو شونه میزد از شهرزاد پرسید:راستی چی شد که با مالفوی میری؟میدونی چه غوغایی تو مدرسه بلند میشه شما دوتارو باهم ببینن؟

شهرزاد:چیزی نشد...اون اومد جلو گفت دوشیزه ریونکلا افتخار همراهیتونو تو جشن دارم؟

مهدیه:اونوخ توهم قبول کردی؟؟؟؟؟

شهرزاد:چرا نباید میکردم؟

مهدیه:شهرزاد خوبی؟داریم درباره دشمن خونی گروهمون حرف میزنیما

شهرزاد:برو بابا

مهدیه:حالا چی میپوشی؟

شهرزاد:نمیدونم.ولی درحال حاضر اونقدری پول ندارم که بخرم.لباس خونه زیاد دارم.به مامانم نامه نوشتم حتما برام میفرسته.تو چی؟

مهدیه:برا منم میفرستن حتما...اگه تا ظهر نیومد بیا بریم کوچه دیاگون بخرم

شهرزاد:باشه...حالا بهشون گفتی یا نه؟

مهدیه:معلومه که نگفتم باهاشون کاری ندارم.

شهرزاد:باشه حالا بریم پایین صبحونه بخوریم؟ببینیم بچه ها چیکار کردن.

مهدیه:دقیقا با همین لباس زیرات داری میری پایین؟هوی حواست کجاست؟لباستو بپوش!

شهرزاد:ای وای...نزدیک بودا...

مهدیه:میگم همینا رو واسه جشن بپوش قول میدم همه تورو نگا کنن!

شهرزاد:بامزه...خب حواسم نبود

مهدیه و شهرزاد پایین رفتن.تو قصر سروصدای زیادی به پا بود.تعطیلات شروع شده ولی با این حال هیچ کس قصد نداشت برگرده به خونه.البته بچه های سال پایینی نبودن.

تا سر میز نشستن جان گفت:مهدیه فردا باهام میای؟

مهدیه:اصن اینقد مودبانه دعوت میکنی هر دختری دلش میخواد باهات بیاد.

هرماینی:مگه تو با دین نمیری؟

مهدیه:نه مگه قرار بود با اون برم؟

هرماینی:نمیدونم...آخه...

مهدیه:نه از اولش قرار بود با جان برم.

جان جا خورد!

کیمیا:شهرزاد حالا جدی بگو با کی میری جشن؟

شهرزاد:مگه من با تو شوخی دارم؟

کیمیا:نگو بابا اصن معلوم نیس با کدوم یالغوزی میخواد بیاد میترسه ما بفهمیم.

شهرزاد:تو خودت با سد میری؟

کیمیا نیشش باز شد:آره دیگه

جغد ها پرواز کنان وارد قصر شدن و هرکدوم به سمت کسی رفتن.اسکال آی که دو جعبه سنگین دستش بودو به زحمت پرواز میکرد اول به سمت عاطفه رفت ویکی از جعبه هارو به سمتش پرت کرد.سپس به سمت مهدیه اومد و جعبه کوچکترو مقابل اون انداخت و رفت.

روی جعبه یادداشت کوچکی بود.مهدیه اونو برداشت و بلند خوند:امیدوارم دعوت دراکو رو پذیرفته باشی.

مهدیه:مامان منم شاده ها.اون ایکبیری اصن به من پیشنهاد نداد.

شهرزاد:بازش کن ببینیم چه شکلیه

مهدیه:نمیخوام فردا میبینیش دیگه.

فلایت میست به سمتشون پرواز کردو بسته ای رو تقریبا انداخت رو سر شهرزاد.

شهرزاد:چتتهههههههه؟؟؟آخ جون لباس منم رسید.

مهدیه:راستی بچه ها مهشید کجاست؟

هری:نمیدونم از صبح ندیدمش.هرماینی تو ندیدیش؟

هرماینی:چرا با مرجان رفتن کوچه دیاگون.صبح زودتر از همه اومدن پایین و رفتن.

فلور دلاکور و یه سری دختر دیگه از بین میز گریفیندور و ریونکلا رد شدن و فلور چنان عشوه ای برای دین اومد که همه دخترای سرسرا نزدیک بود عقشون بگیره!

ولی همه پسرا با حسرت به دین نگاه میکردن!

کسی چیزی نگفت.شهرزاد به مهدیه گفت:پاشو بریم لباسامونو باز کنیم ببینیم چه شکلین...

مهدیه:فقط امیدوارم مامانم برام لباس سبز نفرستاده باشه چون اگه این کارو کنه نه بر میگردم خونه نه تو جشن شرکت میکنم.

شهرزاد به عاطفه که جعبه شو باز کرده بودو رنگ سبز یاقوتی براقش چشمو کور میکرد نگاهی انداخت و گفت:نه بابا فک نکنم سبز باشه احتمالا آبیه اگه میدونن تو حساسی.

مهدیه شونه بالا انداخت و از بقیه دور شدن.کیمیا گفت:منم برم بچه ها فعلا

هرماینی که دید تنها دختریه که تو جمع مونده بلند شدو رفت.

دین روبه جان و هری گفت:ببینید بچه ها...میخام یه چیزیو جدی ازتون بپرسم.میشه دخترارو طاق زد؟!

رون که صداشو شنیده بود گفت:آره با مال من عوض میکنی؟

دین:کی هست؟

رون:هنوز هیچ کس!

هری:حالا همچین بد که نیست.درضمن خودت خواستیا!

دین:تقصیر این جان ... بود.هیچی نگیا

جان:چی باید بگم؟

دین:هیچی سالادتو بخور.

جان:باشه

روز به همین منوال گذشت.فردای اون روز هم دخترا کمتر تو قصر دیده میشدن.

جشن ساعت 8(اگه اشتباه نکنم)شروع میشد.

پسرا طبیعتا زودتر پایین منتظر دخترا ایستاده بودن.اول از همه مهشید اومد که لباس بلند قرمزی پوشیده بود که روش با نخ طلایی کار شده بود.موهاشم فر کرده بودو یه طرفش ریخته بود.هری که خوشحال بود حسابی جو گریفندوری دارن به سمتش رفتو باهم تو افق محوشدن.


(اشتباه نکنید این ها مادرو فرزند نیستند!)

بعد از اون کیمیا اومد که موهاشو دورش ریخته بودوپیراهن ساده ای که پوشیده بود آدمو یاد فیلمای قدیمی یا خوناشام ها مینداخت.سدریک که از تیپش تعجب کرده بود دستشو گرفتو اونا هم داخل جمعیت گم شدن.


(ایییییییششششششش چقد من از این پسر بدم میاد.اصن فکش تو آفسایده!)

هرماینی هم در میان تعجب همه با ویکتور کرام رفت.

بعد از اون مهدیه و شهرزاد که به صورت اتفاقی لباساشون همرنگ بود از پله ها پایین اومدن.هردولباس های کوتاه و قرمز رنگی به تن داشتن که البته مدل لباس ها باهم فرق داشت.مهدیه مثل همیشه نبود چون موهاش توسط یه جادوی پیشرفته تغییر رنگ داده بود!


(من با این عقب مونده جهنم هم نمیرم چه برسه به جشن!خخخخخخ)

(وااااای خدا نفسم بند اومدددد...)

جان و دین به سمتشون رفتن.

دین:تو چرا این شکلی شدی؟

مهدیه:به تو ربطی نداره فک نکنم الان باید اینجا باشی!

شهرزاد نیشخندی زد.دراکو بهشون نزدیک شد و تعظیمی به شهرزاد کرد.از در دیگر سالن فلور دلاکور که سرتاپا سفید پوشیده بود و خیلی تو چشم بود داخل شد.

شهرزاد:دین فک کنم دیگه باید بری...آقاداماد!

مهدیه خندیدو گفت:دختره جو گیر...عروسی خود ترشیده شه دیگه.باز خوبه مام دعوت داریم.

دین به مهدیه اخم کردو از اون ها دور شد.

وقتی دین به سمت فلور میرفت نگاه کل سالن به سمتش بود و وقتی بهش تعظیم نکردو اجازه نداد بازوشو بگیره همه هو کشیدن!فلور کنار دین که تقریبا هم قدش بود ایستادو به سمت جان و مهدیه رفتن.


(دقت کنید که عکس جنسنو از بقل زنش کندم گذاشتم بقل این عجوزه زنشم که معلومه کیه دیگه؟)



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در پنجشنبه 30 خرداد 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com