تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز19


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز19

بالاخره تموم شد!
اگه بدونید نوشتنش چند ساعت طول کشید دیگه اونجوری نگام نمیکنید!
به نظر خودم که خیلی باحال شده.
راستی این عکسارو داشته باشید فعلا.داستانو خوندید میفهمید قضیه از چه قراره!

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

ببر

عکس گیگ | آپلود عکس رایگ

عکس گیگ | آپلود عکس رایگان

فصل نوزدهم:جانورنمایی

دو روز مثل برق گذشت.در این مدت سه جانور نمای آینده مدام به این فک میکردن که میخوان به چه حیوونی تبدیل بشن و در باره خواص جونورای مختلف تحقیق میکردن.

طبق قرار جان و دین بد عنقو توی خط نمک زندانی کردن. و هری هم با هزار بدبختی که اولیش فر ار از رون و هرمیون بود تو قضای خانوم نوریس خواب اور ریخت وهمون طور که سال دوم به کراب و گویل کیک خورونده بود آقای فیلچ هم چیز خور کرد!البته این کارو قبل از شام کرد که کسی شک نکنه.

سرشام شهرزاد اعلام کرد که تصمیمشو گرفته و میخواد تبدیل به یه مار کبری سمی خطرناک بشه!

مهشید هم گفت میخواد به یه جور پرنده مثل عقاب تبدیل بشه.

مهدیه که هنوز تصمیم نگرفته بود گفت:میخواید منم گورکن شم هرکی نماد یه گروه دیگه شه!

دین:فک نکنم ربطی به انتخابتون داشته باشه ها...احتمالا باتوجه به ویژگی هاتونه...

جان:کاشکی حداقل سیریوس یه کم درباره ش میگفت اینجوری درگیر نمیشدیم.

مهدیه:آره ها...این سیریوس دیوونه هیچی نگفت منم دیوونه تر هیچی نپرسیدم.

هری:درست صحبت کن

مهشید:راستی چیز خاصی نباید باخودمون ببریم؟

هری:اگه جادو باشه نه ولی اگه معجون باشه...

دین:حتما معجونه

شهرزاد:ولی سیریوس از اینم حرفی نزده پس مطمئن نباشید.اینقدم حدسو گمان نزنید دوساعت دیگه میفهمیم چه خبره.

یهو سروکله عاطفه پیدا شد:ببینم شماها سر میز اسلیترین چیکار میکنید تا حالا اینورا ندیده بودمتون!بقیه تون کجان؟!

مهدیه:عه...خب گفتیم ویوی قصرو از اینجام ببینیم!

عاطفه:بامزه...راستشو بگو چرا از بقیه قایم شدین این ته اونم ته میز ما نشستین؟دوباره میخوای چه گندی بزنی؟

مهدیه:اگه بهت بگم باورت نمیشه!

دین:چه خبرا عاطفه؟تیم کوییدیچ تون تکمیل شد؟

عاطفه:بحثو نپیچون دین...چیو باورم نمیشه؟

مهدیه:هیچی بعدا میگم بهت.مامانینا نامه ننوشتن؟

عاطفه:چرا مثل همیشه دوشنبه ها نامه میدن.

مهدیه:پس چرا به من بعد از این که قضیه شهرزاد و تبریک گفتن نامه ندادن؟!

عاطفه:سوال داره واقعا؟حتما به خاطر اینه که تو گروه پاتری دیگه

مهدیه:نمیدونم...راستی چه احساسی داری از این که هیچ کدوم از 8نفر اسلیترینی نیستن؟!خخخخخ

عاطفه:خخخخخخخ و کوفت.به ما این بچه بازیا نمیسازه.من برم بچه ها منتظرمن.

مهدیه:باشه فعلا

عاطفه رفت و هری پرسید:خانوادت با منم مشکل دارن؟

مهدیه:من خودمم با تو مشکل دارم خانوادم نداشته باشن؟!

تا آخر شام دیگه کسی حرفی نزد.

وقتی همه به خوابگاه میرفتن دین گفت:ساعت 9ونیم هرطور شده خودتونو به در ورودی برسونید.همه جا مطمئنه و کسی نیست ولی بدون سروصدا بیاین.

مهشید با هرماینی به خوابگاه رفت.

هرماینی که میدید قیافه مهشید پراز تشویشه پرسید:چیزی شده؟

مهشید:نه برای تکلیفام استرس دارم هیچ کدومو ننوشتم

هرماینی:ای وای خوب شد گفتی منم تکلیف معجون سازیو انجام ندادم.پس الان نخابیم اونو بنویسیم

مهشید به خودش فحش داد که هرماینی رو از خواب منصرف کرده.ولی با این حال هنوز تا ساعت نه و نیم یه ساعت وقت داشت.کاغذ و قلم برداشت و همراه هرماینی به سالن اجتماعات رفت تا سریع تر تکلیف معجونو تموم کنن.

هرماینی که مشکوک به مهشید نگاه میکرد چند خط رو کاغذ پوستی نوشت.

مهشید:اشکال نداره از روت بنویسم؟

هرماینی:نه راحت باش

بعد از نیم ساعت کارشون تموم شدو به خواب گاه رفتن تالباساشونو عوض کنن درهمین حین هری جان ودین و رون نشسته بودن جلو آتیش و سه نفر فکر میکردن که مهشید چطور میخواد از دست هرماینی فرار کنه و از اون مهم تر چطوری باید رون رو دک کنن!

یهو هری فکری به ذهنش رسید و گفت:دین امشب مارتلو بگیریم؟

رون جا خورد:مارتل رو بگیرین؟!

هری:آره.ماحدس میزنیم که مارتل راز تخم طلایی رو بدونه ینی بدونه آدم چیجوری میتونه یه ساعت زیر آب نفس بکشه

رون:ولی اون از کجا باید همچین مساله ای رو بدونه؟!

هری دستپاچه شد.

دین:خودش به هری گفته.همون موقعی که تو حموم بودن!

رون:آهان...خب دیگه واسه چی گیرش بندازین؟

هری:همین طوری که حرف نمیزنه

رون:ولی اگه لجشو در بیارین براتون دردسرساز میشه.میشناسینش که؟

دین:نه خیالت راحت تهدیدش میکنیم جسدشو آتیش میزنیم اونوقت کاری نمیکنه

رون:ولی هیچ کس نمیدونه جسد اون کجاست

دین خشکش زد.این مساله رو نمیدونست!

جان که کلا کم حرف میزد برا ی نجات دین به حرف اومد:خودشم نمیدونه مگه نه؟خب بگین پیش ماست که کسی نمیدونه دیگه.اون یه دختر بچه 12 ساله ست باور میکنه

رون:باشه والا اینجوریشو ندیده بودم!

حالا کی میرید:هری به ساعتش نگاه کرد:9

گفت:یه ربع دیگه!

رون:باشه پس موفق باشید!جان پاشو بریم بخوابیم.با اینا که نمیری؟

جان:نه بریم.فقط قرار بود مهشید برام مشق معجونو بیاره اورد میام.

رون:باشه پس فعلا

سه نفر براش سرتکون دادن.

هری:یکی مهشیدونجات بده.اگه تا ده دقیقه دیگه نیاد بیرون؟

دین:حالا صبر میکنیم اگه نیومد صداش میکنیم.

ده دقیقه دیگه سالن اجتماعات تقریبا خالی شده بود.فقط آنجلینا جانسون بود که با یکی از اعضای تیم کوییدیچ بحث میکرد البته بحثشون ربطی به بازی نداشت.هری بدون مقدمه بلند شدو گفت:آنجلینا

-بله؟

-میشه برام یه کاری کنی؟

- چه کار؟

- اگه میتونی برو به خوابگاهتونو به مهشید بگو بیاد بیرون...

- باشه بگم کارش داری؟

- نه بگو خودت میخوای درباره بازی باهاش حرف بزنی

- باشه الان میرم

آنجلینا با دوستش خدافظی کرد و به خوابگاه دخترا رفت و مهشید بیرون اومد و آنجلینا هم به خوابگاه سال هفتمی ها رفت.

مهشید نفس راحتی کشید و گفت:این هرماینی خواب نداره ماشالا.ساعت چنده؟

دین:هنوز یه ربع وقت داریم بجنب.

هری:من شنلمو محض احتیاط برداشتم

چهار نفر قبل از این که دوباره کسی به سالن اجتماعات بیان از تابلوی بانوی چاق رد شدن.قصر در سکوت بود.به محض این که پاشونو از سالن بیرون گذاشتن دیدن که فرد و جرج و لی جردن روبه روشونن.

اول جا خوردن.

فرد:شماها اینجا چی کار میکنین؟واسا ببینم سه تا پسر با یه دختر؟؟؟؟

هری:شماها بگید اینجا چیکار میکنین؟ما داریم میریم معما رو حل کنیم؟

جرج:این موقع شب؟

هری:آره آخه...

دین:آخه معجونمون باید زیر نور ماه کامل درست بشه.

جرج:معجون؟ولی تا اونجایی که من میدونم هیچ معجونی براش نیست.مطمئنید کار میکنه؟

هری:نمیدونم...دست سازه

فرد:چی؟یعنی خودتون دستورالعملشو ساختین؟از این عرضه هام دارین؟!!!

هری:ما که نه...

جرج:لابد اون دوتا ریونکلایی رو میگه

دین:آره خودشونن حالا میخواید بگید چیکار میکردید این بیرون؟

لی جردن:خب معلومه دیگه...

اینو گفت و کیسه ای رو که تو دستش تکون میخورد بالا اورد:شکلات وحشی درست کردیم.به کسی چیزی نگیدا

هری:شما معمارو حل کردید؟




مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در یکشنبه 19 خرداد 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com