تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز15


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز15
قسمت بعد
نویسنده:خودم

فصل پانزدهم:جشن پیروزی

به محض این که وارد چادر شدن شهرزاد عین دیوونه ها جیغ کشید و پرید بغل هری:وااااااااااااای هریییی عالی بودی...واقعا میگم...مثل یه بازیکن حرفه ای بازی میکردی...

هرماینی:آره واقعا خیلی خوب بود...

دین به شونه هری زدو گفت:اعتراف میکنم بهتر از من پرواز میکنی!

مهدیه:باز تو حرف زدی؟اصلا بلدی بشینی رو جارو؟!
دین:خب منم گفتم بهتر از منه دیگه...منظور این که اینقدرام که اینا جو میدن توپ نبودی!
هری:ضدحال نزن...مهم اینه که اول شدیم

مهدیه:حالا ببینم کی میخواد کوچولوها بخونه!

دوقلوها با کیمیا پیش سدریک بودن و ازش تعریف میکردن البته سدریک حال چندان خوشی نبود و رو تخت دراز کشیده بود و مادام پامفری مراقبش بود.

هری به اون اشاره کردو گفت:کار اونم خوب بود.

مهدیه:هری زر نزن جون مادرت...پسره دماغو گند زد.همین که زنده ست کلیه!

هری:ولی فکر جالبی به ذهنش رسیده بود.

مهدیه:عمرا...کله پوک اون کار نمیکنه حتما مک گوناگل یا یکی از بچه های گروهش بهش گفتن...

فاج که شاهد مسابقه بود داخل چادر اومد و گفت:از تک تک قهرمان ها متشکریم که بهترین تلاششونو کردن...با وجود این که نمیدونستید چی در انتظارتونه عکس العمل خوبی نشون دادید.

کیمیا که پشت فاج وایساده بود بی صدا گفت:بیا برو تو ...نم!!!

بچه ها به زور خندشونو میخوردن.بعداز حرفای فاج سدریک به درمانگاه منتقل شد و بقیه برای ناهار به سرسرا رفتن.

موقع ناهار دیگه کسی یادش نبود که با کی قهره با کی دوست.اتفاقا از قصد اعضای چهارتا گروه نزدیک هم نشسته بودن که بتونن مسابقه رو یاد آوری کنن.

البته اول کسی حرف نمیزد تا بالاخره مهدیه بحثو باز کرد:ببینم بچه ها راستی کی آخر شد؟من فقط فهمیدم هری خودمون اوله...

شهرزاد با لحن خاصی گفت:فلور دلاکور دیگه...

فلور که صدای اونارو میشنید از عصبانیت سرخ شد.مهدیه که فهمید فلور حواسش هست بلند تر گفت:جدی میگی؟همون دختره که یه جوری راه میره انگاری از دماغ فیل افتاده؟

شهرزاد که بیشتر از مهدیه از فلور بدش میومد گفت:آره خاک برسر...دیدیش؟حتی نمیدونست این وردای پیش پا افتاده رو اژدها کار نمیکنه!

کیمیا خودشو انداخت وسط:میگن پریزاده...تازه میگن پریا و پریزادا مبارزه با موجودات خبیث تو خونشونه...شاید زر زده قپی بیاد!کجاش پریزاده؟قیافه هم که نداره!
هرماینی با صدای بلند خندید.فرد به جرج چشمک زدو به فلور که قاشقو تو دستش فشار میداد اشاره کرد.هری رو به کیمیا لب گزید که یعنی زشته نگو!

مهدیه که تازه خوشش اومده بود گفت:آره بابا دختره انگاری زردک گرفته.من از اون خوشگل ترم مگه نه؟

شهرزاد انگار که ازش پرسیده باشی آسمون آبیه گفت آره پسسسس چی؟

کیمیا برخلاف میل باطنی گفت:معلومه!

دین به بقیه چشمک زد و گفت:من همیشه فک میکردم پریزادا شکل توان نه این!

فردو جرج که به زور جلو خندشونو میگرفتن سرتکون دادن رون هم همین طور.هرماینی با غضب مهدیه رو نگاه میکرد هری نتونست خودشو کنترل کنه زد زیر خنده.مهشید گفت:قبول دارم اون ایکبیریه ولی...

بالاخره حرص فلور کاملا در اومد.صورتش رنگ پرچم گریفیندور شده بود.بلند شدو پشت صندلی مهدیه واساد.مهدیه روشو برنگردوند.فلور که صداش میلرزید گفت:میشه لطفا دغست صغبت کنید؟

مهدیه بلند شد و فهمید که چقد قدش از فلور کوتاه تره!گفت:چیزی شده مگه؟ای وای فک کنم شما زبون مارو درست متوجه نمیشی...خب توکه نمیفهمی فال گوش وا نسا...

فلور که منظورشو از کلمه آخر نفهمیده بود گفت:من شنیدم که داشتید دغ باغه من غرف میزدید...

مهدیه گفت:آره دیگه...داشتیم از زیبایی وصف ناپذیرت صحبت میکردیم...مگه نه بچه ها؟

همه عین مرغ سرتکون میدادن.فلور که فهمیده بود مهدیه دروغ میگه بشقابشو برداشت و سر میز اسلیترین رفت.شهرزاد گفت:ایشششششششش شیر برنج...

مهشید:چه قد قدیم میکنه...!

کیمیا گفت:تا یادم نرفته بگم مهدیه تو از گورکن هافلپافم زشت ترو بوگندو تری...

مهدیه قیافه ای گرفت و گفت:میشه لطفا دغست صغبت کنی؟

اون روز بعد از ناهار کلا بی کار بودن برای همین تصمیم گرفتن برن کلبه هاگرید و اول و دوم شدن قهرمان های هاگوراتز رو دور هم جشن بگیرن.

دین کم کم با این مساله که کیمیا هم میتونه مثل آدمای عادی باشه کنار اومده بود.جان از بعد اون اتفاق خیلی کم تر حرف میزدو بیشتر به کیمیا نگاه میکرد.مهشید که از جان خیلی خوشش میومد خیلی ناراحت شده بود.چون شهرزاد بهش گفت:فک کنم جان داره عاشق کیمیا میشه ها...همین مونده با چشاش قورت بده اون بنده خدا رو!

همین طور که عین یه گله گوسفند از تپه پایین میومدن کیمیا داشت فک میکرد که چقد جای سدریک خالیه و این که امروز به خاطر شلوغ بودن سر دامبلدور غذا نخورده.

بعد از چند دقیقه به کلبه رسیدن.یه ساعت به غروب آفتاب مونده بود و هوا یکم سرد بود.هاگرید که اونا رو دید گفت:الان من همه شمارو چیجوری باید تو کلبم جا بدم؟!
هری خندید:خب بیرون میشینیم!

جرج:تازه منو فرد یه کیک گنده با یه عالمه خوراکی و نوشیدنی عسلی از آشپزخونه قصر اوردیم!

هاگرید چشماش برقی زدو گفت:پس بذارید برم هیزم بیارم آتیش روشن کنیم...

هاگرید پشت کلبه رفت و دست خالی برگشت:مثل این که هیزم تموم شده.باید برم یکم جمع کنم کسی میخواد کمکم کنه؟

دین گفت:میخواین من و جان بریم؟

هاگرید:دونفری نمیتونین.

شهرزاد:خب ماهم باهاشون میریم!

جان:چقدم که حضورتون موثر واقع خواهد شد!

هاگرید:باشه برید من هیزمارو که با جادو میکنم اون جا میریزم نزدیکای جنگله یه هرکدوم یه دسته بردارید کافیه

دین سرتکون دادو چهار نفری خوشحال خوشحال راه افتادن هیزم جمع کنن.بقیه هم نزدیک کلبه رو زمین نشسته بودن و دربار مسابقه اون روز حرف میزدن.ناگفته نماند که سدریک هم با اون حالش به خاطر کیمیا اومده بود!

دین که جلو راه میرفت زیر لب آهنگ میخوند.چهار نفر ساکت بودن و کسی حرف نمیزد.شهرزاد سکوتو شکست:جان یه چی بپرسم راستشو میگی؟

جان سرتکون داد:عاشق شدی؟!

مهدیه خندید و گفت:پرسیدنم داره؟

جان که جا خورده بود گفت:ها؟چی میگی؟!

شهرزاد:خودتو نزن به اون راه...تابلویی!

دین نیشخند زد:بهشون بگو جان...هه هه

مهدیه:بهمون بگو جان...هه هه و زهرمار!

جان بحثو عوض کرد:بیاین بالاخره رسیدیم...

شهرزاد گفت:چ...خب بگو دیگه.وا...

اینو گفت و با حالت قهر به طرف هیزمای هاگرید رفت.چهار نفر شروع کردن به دسته کردن هیزما با جادو کردن.یهو شهرزاد پاش رو یه تیکه چوب رفت وبا زانو خورد زمین. طبق معمول بعد از تایم درسی جوراب پاش نبودو به جای دامن مدرسه یه شلوارک پاش بود برا همین پاش از یه وجب پایین زانو تا یه وجب بالای زانو حدودا جر خورد.

جیغ کشید و شروع کرد به ناله کردن.سه نفر دیگه هیزما رو زمین انداختن تا به طرفش برن اما قبل از اونا کیمیا که بوی خون رو شنیده و فوق العاده گرسنه بود به شهرزاد رسید.(خوناشام ها میتونن چند برابر آدم عادی سریع باشن)

دین بلافاصله چاقوی نقره رو از تو آستینش دراورد و با شتاب به سمت کیمیا پرت کرد و چاقو مستقیم به کمرش خورد

مهدیه هاج و واج نگاه میکرد.جان به سمت کیمیا که از درد به خودش میپیچید حجوم برد و دین با فریاد به مهدیه گفت:شهرزاد و ببر.ببرش...

 

 

 



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در جمعه 13 اردیبهشت 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com