تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز12


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز12
قسمت جدید
نویسنده:کیمیا
برید ادامه

فصل دوازدهم:دوگروه از هاگوارتز؟

با شنیدن اسم هری دامبلدور نگاه سریعی به کیمیا انداخت و کیمیا هم نگاه خشمگینانه ای به دین!بعد از پیوستن هری،مهدیه،شهرزاد و دین به بقیه گروه ها دامبلدور شروع به صحبت کرد اما کیمیا به دین گفت:

-مگه تو تله شیطان رو درست نکردی؟

-چرا!ولی احتمالا یکی دیگه اسم هری رو انداخته تو جام!

-کی به نظرت؟

-من چه میدونم.میخوای از خود هری بپرس.

-اونم چون از دیروز داشته تو مدرسه ول میگشته میدونه کی اسمشو انداخته لابد.

-حالا وقت این حرفا نیس!باور کن من تله رو درست کردم.تازه انقد کوچیک بود که حتی نمیتونست از تخت بیاد پایین.میتونی از مهشید بپرسی.

-باشه!حالا دامبلدور یه بلایی سر من میاره که بعدا از چشات درش میارم.

-کیمیا بیخیال!من غلط کردم.!

-خب همینو میخواستم!!باشه اشکال نداره.باورت کردم!!

فرد گفت:ببینم شما دوتا راجب چی در گوش هم پچ پچ میکنین؟

دین جواب داد:اول بگو تو کدومی؟

کیمیا با لحن تمسخر آمیزی به دین گفت:4ساله همگروه اینایی هنوز نفهمیدی کدومشون کدومه؟

-نه!!!

-آفرین!

فرد:خب حالا بگین.

کیمیا:فرد حوصله ندارما.میزنم یه بلایی سرت میارما!

-کیمیا الان هم گروه شدیم ببین من چه بلایی قراره سرت بیارم.تو این 4سال منو نابود کردی تو با این معجون سازیت!!!

دامبلدور به همراه مدیران مدارس وارد جایی که گروه ها وایساده بودن شد.مدیر مدرسه بوباتون گفت:

-پرفسور دامبلیدور.شما تقلب کردید.نمیتونید که دوتا گروه داشته باشید.

-شما باور کنین که ما هیج تقلبی نکردیم.اما من برای شما دلایل مشخصی خواهم اورد.

-در ضمن نمیشه که...

-خواهش میکنم فعلا کمی صبر کنین...خانوم میرصالحی شما همراه من بیاید..

کیمیا پشت سر دامبلدور راه افتاد و اسنیپ هم به دنبال کیمیا.مهدیه میخواست به دنبال کیمیا بره ولی بعد از یک قدم یاد اتفاقاتی که بین اونا افتاده بود افتاد و سرجاش ایستاد.دامبلدور خیلی سریع راه میرفت.وقتی به دفتر دامبلدور رسیدن دامبلدور و پشت سر او کیمیا و اسنیپ وارد دفتر شدند.دامبلدور گفت:

-مگه من به تو نگفتم که هری نباید اسمشو بندازه تو جام؟

-پرفسور من تمام تلاش خودمو کردم و خودتون که دیدین دیگه نهایت کاری که میتونستم بکنم این بود که از تله شیطان دین که به من یاد داده بود استفاده کردم.

اسنیپ:تو از کجا اینقد مطمئنی که این تله کار کرده.

کیمیا:پرفسور اسنیپ فک میکنم شما بهتر بدونین ولی این تله چیزیه که نمیشه ازش در رفت.در ضمن تقریبا کل روز رو جان،دین و رون شاهد بودن که هری رو تختش بود حتی روتختش ناهار خورد

دامبلدور:پس تو میگی که هری تمام روز توی خوابگاه بوده؟

-دقیقا.

اسنیپ با صدایی که شبیه فریاد بود گفت:پس چرا اسمش از توی جام در اومده؟این یعنی آبروریزی...فقط مدرسمون متقلب میشه

کیمیا هم با عصبانیت جواب داد:من به پورفسور دامبلدور قول داده بودم نه شما و به قولم هم عمل کردم من که نمیدونستم که شاید کس دیگه ای اسم هری رو بندازه تو جام!درضمن من مسئول نبودم ایست بازرسی جام بشم و هرکی اسم میندازه رو با کاغذش مطابقت بدم.گفتید یه کاری کن هری اسم نندازه منم نهایت تلاشمو کردم.همین.

-یعنی تو داری میگی که کس دیگه ای اسم پاترو انداخته تو جام؟

-بله این فرد میتونه هر کسی باشه حتی خود شما و مدیر مدرسه های دیگه!ولی متاسفانه این من نبودم که شما بتونین بهش گیر بدین یا از امتیاز گروهیش کم کنین.گرچه شما....به هر حال اینقد به دست و پام اعتماد دارم که بگم من این کارو نکردم.

دامبلدور با لحن آرومی گفت:کیمیا با استادت خوب صحبت کن...

-پرفسور خواهش میکنم درک کنین!

-باشه.فعلا میتونی بری من توی یه وقت دیگه باهات حرف میزنم.

کیمیا به سمت در رفت و نگاه سنگین اسنیپ رو روسرش احساس میکرد.برگشت و با لحنی که کمی تمسخر آمیز بود پرسید:اجازه میدید برم استاد معجون سازی؟(مثل سال اولیا!)

اسنیپ همان طور بی حالت نگاهش کرد و کیمیا از اتاق خارج شد و به سمت اتاقی که گروه ها در اونجا بودن رفت.با عصبانیت وارد شد وبین فرد و سدریک نشست.فرد به کیمیا گفت:

-الان یعنی اعصاب نداری؟

-خودت چی فکر میکنی فرد؟به نطرت(همینجوری صداش بالا میرفت)...

-باشه!باشه!اصلا ولش کن.

سدریک،فرد و جرج و بقیه بچه ها با دیدن قیافه کیمیا به زور جلوی خنده خودشونو گرفته بودن.گروه بوباتون و دارمسترانگ با تعجب و ناراحتی به بچه ها نگاه میکردن.دین به کیمیا گفت:

-میخوای بگی دامبلدور بهت چی گفت؟

-هیچی بجز اینکه با یه پرفسور دعوا کردم و هیکل یارو رو رنگ آمیزی کردم اتفاق خاصی نیوفتاد...آها البته بخاطر کارایی که انجام داده بوده و کارایی که انجام نداده بودم مواخذه شدم...همینا فقط همین.

-ببین اگه میخوای میتونیم منو...

در همون لحظه هری گفت:

-ببینم مثل اینکه این وسط فقط من از هیچی خبر ندارم

مهدیه:ای بابا هری حالا فعلا ولش کن.

فرد در گوش جرج گفت:این هرماینی و رون جاهایی که باید مزاحم بشن پیداشون نیست!!!

بعد از شام همه به سمت خوابگاه ها رفتن.در راه خوابگاه ریونکلا و گریفیندور دین به مهدیه گفت:

-نمیخوای این اخلاقتو بذاری کنار؟افسرده شدیا!

-برو بابا منو افسردگی؟من تا 100  سال دیگه هم افسرده نمیشم.در ضمن مگه اخلاقم چشه؟

-بخاطر خودت گفتم!شب خوش!

هری به شهرزاد گفت:تو قضیه رو میدونی مگه نه؟به منم بگو.

-اتفاق خاصی نیوفتاده.مطمئن باش!

-اما بالاخره یه چیزی باید وجود داشته باشه.

-نه بابا هیچ خبری نیس.برو بخواب پس فردا مرحله اوله باید خودتو آماده کنی.

-باشه پس من رفتم.

کیمیا و سدریک از فرد و جرج خداحافظی کردن و به طرف خوابگاه هافلپاف رفتن.روزبعد فقط کلاس معجون سازی و پیشگویی برگزار میشد و از اونجایی که اجلالی(!) خارج هاگوارتز بود برای تدارک مراحل مسابقه بچه های ریاضی هم به کلاس پیشگویی میرفتند. گروه اسلیترین وهافلپاف به سمت کلاس معجون سازی رفتن و ریونکلا و گریفیندور به کلاس پیشگویی.مهدیه و شهرزاد سر کلاس تریلانی چرت میزدند.هری هم با فنجون قهوه بازی میکرد.در کلاس اسنیپ کیمیا با عصبانیت معجون فراموشی رو درست میکرد و به اتفاقات شب قبل فکر میکرد.بعد از کلاس نمونه ای را که توی یک بطری کوچک ریخته بود روی میز اسنیپ کوبید و از کلاس خارج شد.وقتی بچه ها از کلاس تریلانی به کلاس اسنیپ میرفتن مثل این بود که اونا رو از زندان خلاص کرده باشی.در بین راه دود عجیبی راهرو رو فرا گرفت.بچه ها از بین اون دود رد شدن و بعد از عبورشون همه لباسا به رنگ صورتی آدامسی در اومده بود.دین بعد از اینکه لباس خودشو دید با صدای بلند گفت:فرد و جرجـــــــــــ.میدونم باهاتون چیکار کنم.بعد از کلاس دین به همراه جان سراغ فرد و جرج رفتن.جان یه معجون به فرد داد و فرد شروع به جفتک زدن کرد در همون لحظه مک گونگال خودش رو به اونا رسوند و گفت:

-20 امتیاز از گریفیندور کم میشه...

جرج با شنیدن این حرف دو پا داشت،دو پای دیگه هم قرض کرد و به دنبال جان که از دست او و فرد فرار میکرد راه افتاد.جان با نیش تا بناگوش در رفته دور مدرسه میدوید و جرج هم پشت سر او...با اینکه یک روز و نیم تا مرحله اول مونده بود ولی کل مدرسه در باره چگونگی برگزاریش صحبت میکردند .همه گروه ها و مدرسه های دیگر اصلا به گروه های هاگوارتز نگاه خوبی نداشتند و نسبت به آنها بد بین بودن.حتی زمانیکه مهدیه دستش رو به سمت فلور دراز کرد تا با اون دست بده فلور امتناع کرد.به هر حال سرگروه یک سال چهارمی بود و این همه چیز برای بقیه جالبتر وغیر قابل قبولتر بود.در حیاط مدرسه جو سنگینی بر قرار بودوحتی رون هم با هری سرسنگین رفتار میکرد و همش توی گوش هرماینی در مورد هری و پشت سر اون حرف میزد.مالفوی دائما به کیمیا تیکه مینداخت.مهدیه هیچ واکنشی از خودش نشون نمیداد شاید در حال تغییر بود.دین و جان هم برای شکار خون آشامی که به تازگی رد یابی شده بود آماده میشدن.بقیه بچه ها هم کارهایی را انجام میدادند که ازافکار خودشون بیرون بیان.کیمیا هم مثل بیمارای روانی بود و معلوم نبود که کسی که همیشه معلوم بود در آینده قراره چیکار کنه میخواد چیکار کنه!!!ویکتور کرام به هری که همراه گروهش کنار یکی از ستون های راهرو مدرسه وایساده بود گفت:

-تو چطوری انتخاب شدی؟منظورم اینه که تو سال چهارمی هستی.سال چهارمیا که نمیتونن سرگروه باشن.

-من نمیدونم!اصلا من اسممو تو جام نداختم ولی هیچکس اینو باور نمیکنه.

-پس....شنیدم که جوینده خوبی هستی!

-بدک نیستم.

در همون لحظه مدیر مدرسه دارمسترانگ ایگور کارکاروف ویکتور را صدا کرد و ویکتور نتونست به حرفش ادامه بده.مهدیه گفت:

-خوبه!حداقل یکی این وسط هست که بخواد باهات حرف بزنه.

کیمیا در کتاب سال ششم و هفتم معجون سازی سدریک دنبال معجونی میگشت که بتونه جفت انداختن فرد رو خنثی کنه.در همون موقع هری،دین،مهدیه و شهرزاد به طرف اون اومدن و دین گفت:

-هنوز داره جفتک میندازه؟

-بله به لطف دوست بزرگوارت.

جرج هم مثل اجل معلق ظاهر شد و به دین گفت:این دوستت کو؟من باهاش یه کار مختصر و مفید دارم.

مهدیه گفت:من فک میکنم که پامپری گزینه بهتری باشه.حداقل زودتر از اون وضع درمیاد.

کیمیا هم با لحن آروم و تمسخر آمیزی گفت:

-خانوم محترم اون معجونی که جان به فرد داده هیچ جادویی برا خنثی کردنش وجود نداره.درضمن اگر پامپری اون معجونی رو که من دنبالش میگردم داشته باشه به من که نمیده!!من درسته همینجوری راه رفتنم عادی نیست ولی مطمئنا جفتک نمیندازم.ولی اگه به جایی نرسیدم میرم دفترش و میارمش اینجا.مرسی از راهنمایی بزرگت.

جرج بعد از 10 دقیقه گفت:برم بیارمش؟

-برو من که دیگه حالم داره از این کتاب بهم میخوره!!

بچه ها با سکوت عذاب آوری کنار هم نشسته بودن.و منتظر مادام پامپری بودن.سدریک از سکوتی که بینشون بود خسته شده بود و هر وقت که میخواست سر صحبت رو باز کنه با نگاه سنگین بچه ها روبرو میشد.

 



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در چهارشنبه 28 فروردین 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com