تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز11(ادامه)


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز11(ادامه)
تو یه پست جا نشد!!!

همین طور بچه ها درباره مدرسه ها حرف میزدن که یهو دین به شهرزادو جان لگد زدو به صورت نامحسوس به کیمیا اشاره کرد.شهرزادهم مهدیه رو نیشگون گرفت و خلاصه چهار نفر شاهد این منظره که کیمیا دستشو برد پشت صندلی هری و خون رو روی رداش که روزمین افتاده بود ریخت.البته اصلا مشخص نبود چون ردا مشکیه.

مهدیه آروم به شهرزاد گفت:اشکال نداره اگه کسی فهمید میگیم هری شده!!!

شهرزاد ریسه میرفت!

دین:خب بچه ها کی اسمشو میندازه بالاخره؟

مهدیه:من

شهرزاد:منم

مهشید:من

هری:من

جان:منم

کیمیا:منم

دین:منم که میندازم.خب فقط موندن رون و هرماینی...کی به کیه؟شمام بندازین دیگه.فعالیت میدانی که نداریم!

رون:راست میگی خب ولی آدمای زیادی اسمشونو میندازن.شانس ما کمه.

دین:مگه شانس من زیاده؟

هرماینی:راست میگی خب.بیشتر مهمه که آدم اطلاعات زیادی داشته باشه منم میندازم!

بعد از یه ساعت همه بلند شدن و به مدرسه برگشتن.تلاش هری بی فایده بود چون کیمیا و مهشید یه کلمه هم با مهدیه و شهرزاد حرف نمیزدن.

قبل از شام دامبلدوربه جسم بزرگی که روبه روی جایگاه معلما و پوشیده شده بود اشاره کرد و بعد از کلی خوش آمد گویی به مهمونا اعلام کرد:این شما و این هم جام آتش...از همین الان تا فردا شب همین موقع علاقه مندا میتونن اسمشون رو بندازن.البته مدارس بوباتون و دورمسترانگ علاوه بر مشتاقان سال هفتمی فقط سه نفر از سال های پایین تر اوردن.اما مدرسه ما محدودیتی نداره و حتی همه دانش آموزان میتونن اسمشون رو بندازن!اما قبل از تصمیم گیری لطفا خوب فکر کنید...مخصوصا شما بچه های سال هفتمی...

با تکون چوبدستیش پارچه زیبا از رو جام بلند شد و شعله های آبی رنگی درون جام به تلاطم برخاستن.

چندنفر همون شب بعد از شام اسمشونو انداختن.

دین به بهونه دل درد زودتر به خابگاه رفتو جای خاب هری رو با دقت چک کرد.مطمئنا هری فردا کل روز نمیتونست از خوابگاه بیرون بیاد چون تله شیطون دقیقا بالای سرش و زیر تخت طبقه بالا کشیده شده بود.البته اینقدر کمرنگ بود که خود دین هم به زحمت اونو کشید.

کیمیا برای اطمینان بیشتر اون شب کلی خاب آور تو شربت هری ریخت و بعد از دین هری به خابگاه رفت و بدون این که حتی عینکشو در بیاره رو تختش خابید.

فردا صبح وقتی بیدار شد و دید نمیتونه از جاش بلند شه با سروصدا رون رو که نزدیکش خابیده بود بیدار کرد.هری نیم خیز میشد و دیگه نمیتونست بیشتر از اون تکون بخوره.تله شیطون کوچیک بودو فقط نصف هری رو تکون زندانی میکرد!

رون خیلی تعجب کردو به سمت تخت دین دویید و با صدای بلند گفت:دین...جان پاشید...

دونفر انگار که آماده به خدمت بودن بلند شدن و به اطراف نگاه کردن.پیش هری که انگار رو تخت قفل کرده بود رفتن.

جان از قبل جواب آماده کرده بود:هری فک کنم بختک گرفتی...

هری:بختک چه زهرماریه؟

جان:همین دردی که الان گرفتیه دیگه.معمولا بعد ازخواب میاد.

هری:چرا من باید بختک بگیرم؟

جان چیزی به ذهنش نرسید.دین یاد نگاهای هری به فلور دلاکور افتاد و اولین چیزی که به ذهنش رسیدو گفت:تنها دلیل بختک نگاه کردن زیاد به دختراس مخصوصا دخترایی که دوست ندارن مورد توجه قرار بگیرن!یه جور نفرینه.فک نمیکردم همچین آدمی باشی هری!

هری:بروبابا.منظورت چیه؟

دین شونه بالا انداخت.

هری:چقد طول میکشه حالا؟

جان:یه روز کامل...

رون:شما از کجا میشناسید این مریضی رو؟

قبل از این که جان چیزی بگه دین سریع گفت:قبلا یه بار جان گرفته بود!

رون:با این حساب نباید بذاریم دخترا بویی ببرن چون مطمئنا کیمیا و هرماینی همه بیماریارو میشناسن آبرو ریزیه.

هری:آره توروخدا چیزی بهشون نگید!

دین که به زور خنده شو میخورد شروع به پوشیدن لباس کرد.

هری همون طور دراز کش گفت:پس سه جادوگر چی میشه؟

رون:میخوای من اسمتو بندازم؟

جان:نمیشه که انیشتین!هرکی اسم خودش

البته جان خیلی خوب میدونست که میشه ولی رون نمیدونست.

بچه ها قرار گذاشتن که سر ساعت 6 بعد از ظهر هم دیگه رو ببینن و همه باهم برن اسم بندازن.

دقیقا سر ساعت همه درحالی که اسماشون تو دست بود گله ای به سمت جام رفتن.هرکی تو سرسرا بود از هرمدرسه ای که بود به سمت اون 8نفر برگشت.اما گروه بدون این که حتی به یک نفر نگاه کنن دور جام حلقه زدن و هم زمان اسمشون انداختن.از آتش سر جام موج بزرگی بلند شدو دوباره گروه از اون دور شد.سر راه مالفوی گفت:پس پاتر کو؟میترسه شرکت کنه مگه نه؟

لبای رون از عصبانیت میلرزید اما چیزی نگفت.دوباره مالفوی گفت:راستی چرا خواهرت شرکت نمیکنه مهدیه؟پدرم مطمئن بود که اون منتخبه.منم خوشحال میشدم اگه از اسلیترین بود قهرمان.

مهدیه که فکر میکرد عاطفه تا اون موقع اسمشو انداخته تعجب کرد ولی چیزی نگفت و دوباره با بقیه به کتابخونه رفت تا مشق بنویسن.رون و جان و دین رفتن پیش هری.هری عصبانی بود و دستشویی داشت!جان یه قرص بهش داد و گفت این رفعش میکنه از اختراعات اون دوتا دانشمنده.فرد و جرج!

هری:دستشوییم نگیره بدتر!

دین:اشکال نداره بابا فوقش گند میزنی به تختت ما تمیزش میکنیم!

هری چشم غره ای رفت.غذاشم سر جاش خورده بود.حسابی حسرت میخورد که تو انتخابی این مسابقه که بعد از قرنها اجرا میشد حضور نداره.

جان گفت:دین بیا بریم باید یه چیزی نشونت بدم.درباره آخرین چیزی که دنبالش بودیم.

وقتی دین و جان بیرون رفتن جان گفت:بهونه بود بابا چیزی نمیخام نشونت بدم.ولی جام آتش نیم ساعت قبل از شام تموم میشه.چطوره تله رو پاک کنیم هری هم واسه شام بیاد؟
دین:خوبه پس برو به کیمیا بگو تعجب نکنه.

جان:باشه.

جان همین کارو کردو ساعت 8:30همه سر میز ریونکلا بودن.البته این دیگه بی نظمی محسوب نمیشد چون همه قاطی پاتی نشسته بودن تا مدرسه ها جا بشن.

قبل از شام دامبلدور دوباره شروع کرد:همون طور که میدونید امشب قهرمان ها و زیر گروهاشون انتخاب میشن.بعد از شام.میدونم همتون استرس دارید.حق دارید!زیاد حوصلتونو سر نمیبرم بفرمایید شام.

و دست هاشو به هم زدو غذا ها رو میز پدیدار شد.مهدیه گفت:این دامبلدور باتری خالی نمیکنه؟همش حرف...اه!

دل همه آشوب بود.هرماینی پرسید:هری چرا نیومدی اسمتو بندازی؟بچه ها گفتن یه مشکلی داری...چی شده بود؟

هری:خب خیلی برام مهم نبود شرکت کنم.تو خوابگاه مشقای تریلاونی رو مینوشتم.

هرماینی مشکوک پرسید:بدون کمک من؟

هری من من کرد:آره خب...جدیدا یه چیزایی یاد گرفتم...تازه تو سرت شلوغ بود...

هرماینی:من؟

مهشید که قضیه رو میدونست و خودش تله رو کشیده بود بحث رو عوض کردو بچه هارو دوباره به قضیه سه جادوگر برگردوند:من که فک نکنم قبول شم.میدونید که نمره هام همچین چنگی به دل نمیزنه!

مهدیه:منم که مطمئنم انتخاب نمیشم.تنها معلمی که ازم راضیه اجلالیه(:دی!!!)

شهرزاد که از خوشحالی تو گنج خودش نمیپوستید گفت:ولی دامبلدور یه چیز دیگه ای میگفتا...

مهدیه:نمیدونم حالا.

بعد از نیم ساعت بساط شام جمع شد و همه به سمت دامبلدور برگشته بودن و با استرس نگاهش میکردن.هیچ کس جیک نمیزد.

دامبلدور:خب دقت کنید که اسم لیدرها با نور قرمز خارج میشه و زیر گروه ها با نور سبز...خب...اول از همه...قهرمان مدرسه دور مسترانگ...

جام برق قرمزی زد و تکه کاغذ کوچی پرواز کنان به دست دامبلدور اومد.

-ویکتور کرامه....

جمعیت تشویق کرد.ویکتور کرام بلند شدو به سمتی که دامبلدور اشاره میکرد رفت.

-و اما زیر گروه ها...سه بار جام برق سبز زدو سه کاغذ به دست دامبلدور اومد که یکی سال ششمی و دونفر دیگه سال هفتمی و هم سن کرام بودن.

-تبریک میگم...قهرمان بعدی،از مدرسه بوباتون...خانوم فلور دلاکور...تبریک میگم

فلور هم به جایی که چهار نفر قبل رفته بودن رفت.

-زیر گروهاشون...

سه دختر که یکی سال پنجمی و دونفر دیگه سال ششمی بودن اعلام شدن و به اتاق پشت رفتن.

-قهرمان هاگوارتز...آقای سدریک دیگوری...تبریک میگم.بفرمایید...زیر گروهاشون:آقایون فرد و جرج ویزلی...و خانوم....میرصالحی؟خانوم میرصالحی...

کیمیا با غرور خاصی بلند شدو به فردو جرج پیوست واز بچه ها دور شد.

برق ناامیدی تو چشمای دامبلدور مشخص بود.تنها کسایی که منتظر نبود انتخاب شن انتخاب شده بودن.

شهرزاد و بقیه به هم نگاه میکردن و مونده بودن که قضیه چیه.

-خب با این حساب قهرمان هامون انتخاب شدن.امیدواریم آقای کرام و دیگوری و خانوم دلاکور تلاششونو بکنن و با حمایت گروهاشون جام رو برای مدرسشون به دست بیارن.هرچند که میدونیم فقط یک جام...

ناگهان از جام صدای جلزو ولز دراومدو آتیشش قرمزرنگ شد.کاغذ کوچک دیگری از آن به پرواز دراومد و به دست دامبلدور رسید.

-هری پاتر؟(آروم)....هری پاتر؟(با داد)

همه ساکت بودند.هری سرجاش میخکوب شده بود.اون حتی اسمشو به عنوان زیر گروه ننداخته بود حالا شده لیدر؟تازه اونم چی...دومین لیدر؟

هرماینی هری رو بلند کرد و هلش داد به سمت دامبلدور.جام برق دیگری زدو سه کاغذ همزمان از آن پرت شدن بیرون.انگار که جام سه اسم رو تف کرده باشه!

دامبلدور با صدای بلند و عصبانیت اعلام کرد:عبدالملکی ،چراغی،وینچستر...

سه نفر از جا پریدن.از تعجب آب دهن همه خشک شده بود...

مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در پنجشنبه 22 فروردین 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com