تبلیغات
SS5@1 - ادامه هاگوارتز 9


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» ادامه هاگوارتز 9
حجم قبلی زیاد بود تو یه پست جا نشد.
برید ادامه بقیش...

-حالا دارم براش وایسا...نگفتی کجا میرید؟

- برات طرز روح گیری رو توضیح داده بودم یه بار

-آره باید جسدشونو بسوزونی...

-آفرین!جسد بد عنقو پیدا کردیم!

- دروغ میگی...

- به جان تو!

-خب میدونی که کسی حق صدمه زدن به روحای هاگوراتز و نداره؟چون بی خطرن

-نه دیگه بد عنق بی خطر نیس!

جان گفت:چرا بهش گفتی؟

دین:اشکال نداره از خودمونه!

مهدیه:خب منم بیام؟بابا دفه پیشم نذاشتی بیام.

-خب اون دفه جنگل بود خطر داشت.

-مگه الان کجاس؟

جان:خب بذار بیاد اتفاقا کمک میخواستیم.حالا که قضیه رو گفتی بهش بیاد دیگه!

دین:بگیرنش بدبخت میشه!

مهدیه:دین...

دین:باشه بابا.فقط چون نمیخوام رو جانو زمین بندازما!

-اوه اوه اوه...آقای شکارچی شکارتیم!

نیش دین تا بناگوشش باز شد!زنگ خوردو دو گروه به سمت قصر راهی شدن.از طرف دیگه دوگروه اسلیترین و هافلپاف به سمت خونه هاگرید میومدن و کیمیا پشت سرشون دوون دوون سعی میکرد خودشو برسونه واسه بچه ها دست تکون دادو دور شد.

جلسه مودی خیلی خوب بودو همیشه همه بچه ها براش لحظه شماری میکردن.

اون روز مودی درباره طلسم های نابخشودنی توضیح داد(که خودتون روندو میدونید!)یه ربع مونده بود به زنگ شهرزاد دستشو بلند کردو گفت:پورفسور میشه این طلسمارو عملی رو آدما انجام بدیم سرکلاس شما؟به عنوان کار عملی؟

مودی:اگه خیلی مشتاقی میتونم طلسم سومو روت اجرا کنم!

شهرزاد:من چی؟منم میتونم اجرا کنم؟

مودی به طرف میز شهرزادو مهدیه رفت.سرهمه بچه ها به آخر کلاس جایی که اونا نشسته بودن چرخید.مودی با صدای زمزمه مانند گفت:اینجا کلاس چیه؟

-دفاع دربرابر جادوی سیاه

- نه خود جادوی سیاه...ولی به نظر علاقه مند میای...اسمت چیه؟

-عبدالملکی...

-اوومممممممممم...

-ولی منظوری نداشتم...فقط به نظرم جالب اومد...

-اومممم...

مودی برگشت سرجاشو بقیه کلاس به صورت عادی گذشت.مودی آخر کلاس گفت:راستی جلسه دیگه طلسم ایمپریو(فرمان)رو رو همتون اجرا میکنم.باید مقاومت کنید...برید دیگه خدافظ!

زنگ که خورد همه به سرسرا رفتند.هری داشت از کنار مهدیه میگذشت که مهدیه گفت:فک کنم یه عذر خواهی بدهکار باشی...

هری نیشخندی زدو به سمت مهدیه برگشت:چی؟

-باید بلندتر بگم؟(تقریبا داد زد):آهای پاتر نمیخوای عذر خواهی کنی؟

- مهدیه صداتو بیار پایین...

- مگه تو اون موقع اوردی؟

- فک کنم کسی که باید عذر خواهی کنه تویی...

- چرا مگه چیز بدی گفتم؟آخ ببخشید...مگه چیز اشتباهی گفتم؟

-حرفات از نظر خودت درسته...

همه بچه ها دور اون دونفر جمع شده بودن و باورشون نمیشد هری و مهدیه که خیرسرشون دوست بودن باهم بحث میکنن.یهو از بین بچه ها یکی گفت:من یه پیشنهاد دارم...میخواید دوئل کنید هرکی باخت زانو میزنه از اون یکی عذر خواهی میکنه.

هری:خفه شو مالفوی

یکی دیگه از بچه ها گفت:راست میگه خیلی جالبه...مهدیه من طرف توام!

یهو چند نفر گفتن:ما باهری ایم...

"مهدیه،مهدیه...هری،هری..."

هرماینی،رون،دین،جان،مهشید،شهرزاد،مرجان و کیمیا وضعیتو باور نمیکردن.هرماینی سعی کرد بچه هارو ساکت کنه ولی مثل اینکه برای اونا خیلی جالب بود که دوتا دوست و به جون هم بندازن.

همه میدونستن که هری تو دوئل تکه ولی هیچ کس قبلا دوئل کردن مهدیه روندیده بود.دونفر انگار که از خداشون بود به جون هم بیفتن چوبدستیاشونو دراوردن.دایره بزرگ تر شد.هری نمیخواست هیچ وردی رو بفرسته فقط آماده بود برای اجرای ضد طلسم.مهدیه هم اینو میدونست و نمیخواست صدمه ای به هری وارد کنه فقط برای این که حالشو بگیره با خودش گفت پاژله ای خوبه!

یکی از بین بچه ها گفت:1...2...3...

مهدیه پاژله ای رو خوندو بلافاصله هری ضدشو فرستادو مهدیه شروع کرد به خون بالا اوردن!

هری هاج و واج مونده بود که چی شده.مهشیدو شهرزاد به سمت مهدیه دوییدن و بلندش کردن تا ببرنش بیمارستان که مالفوی گفت:نمیخوای زانوبزنی عذر خواهی کنی؟

کسی به اون محل نداد.دین به سمت هری رفتو یقشو گرفت:چیکار کردی؟

و بدون اینکه هری بفهمه از کدوم ور خورده یه مشت سنگین اومد تو صورتش.دست دینو گرفت و گفت:من اینکارونکردم...

دین دوباره مشتشو برد عقب که یکی دیگه بزنه که یه دفه دست سردی دستشو گرفت.

اسنیپ درحالی که لبخند محوی رو لباش بود گفت:دوستا به جون هم افتادن...جالبه...آقای پاتر،میبینم که حسابی به زانو دراوردیش...20امتیاز از گریفندور...

هرماینی گفت:ولی شما مسئول گروه ما نیستید درحال حاضر هم تدریس نمیکنید.درضمن همتون شنیدید هری چی گفت اون به مهدیه طلسم نزده یکی دیگه بوده...

اسنیپ:شما برای من تکلیف تعیین نمیکنید خانوم گرینجر...10 امتیاز دیگه...

هرماینی چیزی نگفت و دنبال مرجان و کیمیا به درمانگاه رفت.

هری و رون هم به دنبال هرماینی رفتند.اسنیپ گفت:میری عذر خواهیشو بشنوی؟

هری چیزی نگفت و رفت.

در درمانگاه مهدیه رویه تخت نشسته بود و لباساش خونی بود دستای شهرزاد و مهشیدم همین طور.مهدیه صورتشو با دست پوشونده بود و میلرزید.ظاهرا مادام پامفری خونرو بند اورده بودو داشت معجونی درست میکرد که حالش رو بهتر کنه.بلافاصله مک گوناگل وارد درمانگاه شد.گفت:خانوم چراغی؟خوبید؟آقای پاتر؟درست شنیدم؟لطفا دنبال من بیاید...

مهدیه سرشو بلند کرد و گفت:طلسم برای اون نبود از یه طرف دیگه اومد...

مک گوناگل انگار که بهش گفته باشن یه سال اومدن ولدمورت تاخیر افتاد خیالش راحت شدو نفس عمیقی کشید.

مهدیه وحشتناک شده بود.دهنش خونی بودو شبیه ومپایر بود!

مک گوناگل روبه بچه ها گفت:خب دیگه برید تا یکی دوساعت دیگه موقع شامه ومدرسه های دیگه میان برید حاضر شید.

مادام پامفری گفت:بیا این معجونو بخور سریع حالتو خوب میکنه ورد جدی ای نبوده فقط باید یه کم استراحت کنی تا خونت جایگزین شه.

-یه کم یعنی چقد؟

- هروقت خوب شدی میتونی بری!

- بله ممنون من خوبم...

- معلومه کاملا!خب دیگه بقیه برید بیرون...

شهرزاد گفت:نمیشه من بمونم؟

-یه نفر اشکال نداره...

مهشید نگاهی به شهرزاد انداخت به این معنی که بمیری الهی الان خودت اینجا میمونی من باید تنها برم بشینم پیش هریو هرماینی و رون!همه اینا از نگاهش خونده میشد!

دوساعت بعد همه سر میز های شام و شام خورده بودن.دامبلدور بلند شد که حرف بزنه.نگاهش متوجه هری شد که رون فقط پیشش نشسته بود.چند صندلی اونطرفتر مهشید و هرماینی بودن.دین و جان هم کلا سر میز گریفندور نبودن.نگاهی به میز هافلپاف انداخت کیمیا مثل جنگ زده ها بود!(از وقتی از دفتر دامبلدور اومده بود یک بارم با بقیه تنها نشده بود که بهشون بگه چی شده!) مرجانم تو عالم خودش بود.سرمیز ریونکلا هم نه شهرزاد بود نه مهدیه.

عاطفه هم از میز اسلیترین نبود.از وقتی خبر مهدیه رو شنید(خبر عمت بیشعور!)رفت درمانگاه.

دین و جان رفته بودن روح بگیرن.البته نتونستن نقششونو حتی یه ذره پیش ببرن.چون کالسکه بوباتون دقیقا جلو راهشون وایساد!

اوناهم دست از پا درازتر بر گشتن به خوابگاه.

و بعد از سخنرانی پورفسور دامبلدور مدارس وارد شدن.



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در چهارشنبه 14 فروردین 1392 و <-PostTime-> | +

نظرات ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com