تبلیغات
SS5@1 - هاگوارتز9


»» منوی اصلی

»» آرشیو ماهانه

»» لینک دوستان

»» لوگوی دوستان

»» امکانات دیگر

تبلیغات





»» هاگوارتز9
بچه ها من دیشب حساااااابی جوگیر شدم یه ذره زیادی نوشتم!
البته فدای سرم خیلی هم اشکالی نداره!
نویسنده:خودم
ادااااامه

فصل نهم:دعوا

ساعتی که گروه اسلیترین و هافلپاف درس دفاع در برابر جادوی سیاه داشت ریونکلا و گریفندور به کلاس آشنایی با موجودات جادویی با هاگرید رفتند.

همین طور که دوگروه به طرفه محوطه خارج از قصر میرفتند هری از بین رون و هرمیون جیم شدو دست مهدیه رو گرفت و از بین مهشیدو دین بیرون اوردش.

یه کم صبر کردن تا بچه ها ازشون دور شن و بعد مهدیه گفت:چه میکنی دقیقا؟

-یه سوال میخوام بپرسم...

-آخ جون سوال!جدیه؟

-اوهوم

-دیر میرسیم به کلاسا نمیشه بعدا بپرسی؟

- اشکال نداره هاگرید به ما سخت نمیگیره...بعدا هم معلوم نیس بشه تنها گیرت اورد!

-خب بابا بپرس

-احساس نمیکنی از اون قضیه شهرزادو دامبلدور یه قسمتاییشو سانسور کردی؟

-خب حتما +18 بوده عجب آدمی هستی توها...

-خودتو به اون راه نزن...پشت گوشای من مخملیه؟

-گوزنی دیگه...

- مهدیه منو نپیچون.همه فهمیدن کامل نگفتی.هرماینی میخواس از شهرزاد بپرسه ولی چون قضیه مربوط به اونه مطمئنا نمیگه. چیزی شده که به ما نمیگی؟

- چرا جو میدی هری؟هیچی نشده.همه قضیه این بود که شهرزاد دورگه ست و یه نسبت دوری با خانواده بلک و مالفوی و ما داره. و چون تنها نواده ریونکلا ست،یعنی از از نسلیه که از پسر به پسر انتقال یافته،عضو افتخاری گروهه و اگه به سن قانونی رسیده بود مطمئنا خودش سرگروه میشد.همین.کجاش کمه؟

-خب راستش منو هرماینی خیلی اتفاقی پچ پچ تونو شنیدیم که میخواستید یه سری از بچه هارو جمع کنید دورهم و یه چیزی بهشون بگید.

-ا...خب...آره دیگه.باید با یه سری مشورت کنیم که کیا اسم بندازن

-اونوقت چرا شهرزاد تاکید داشت که من،رون و هرماینی نباید باشیم؟

-خب معلومه باید دانش آموزای ممتاز و انتخاب کنن.

-دستت درد نکنه.جون من بیا یکیم بزن تو گوشم!تو دانش آموز ممتازی که عضو دوم گروهی؟

-اینو کی بهت گفته؟

-خب...منو شهرزاد بعضی وقتا باهم حرف میزنیم...از دهنش در رفت.گفت دامبلدور به تو یه چیزی گفته...اصلا چرا بحثو عوض میکنی؟

-هری...اینو میدونی که اعضای گروه هیچ ربطی به مسابقه ندارن تقریبا؟مگه نشنیدی اسنیپ چی میگفت؟مدرسه ها برای اینکه بعضی از دانش آموزاشونو نشون بدن این کارو میکنن.مثلا شهرزاد مثل یه آثار باستانیه...تازه میگن موهاش مثل موهای خود ریونکلاست...

- توهم مومیایی هستی با این حساب؟

-اه چه ربطی داره؟

- خب پس چرا دامبلدور میخواد تو یکی از این آدمایی که معرفی میشن باشی؟

- دامبلدور اینو نمیخواد و مطمئنم اینکارو نمیکنه.اگه به همه بگه من چیم فقط منو به کشتن میده خیالت تخت...

چند لحظه دونفر ساکت شدند.مهدیه فهمید گند زده و هری فهمید بیشتر از دوتا سوال داره!

هری:تو چیزی؟!

-هری خیلی خری(قافیه رو داشته باشید!)...لطفا به هرماینی نگو من اینو گفتم ازت خواهش میکنم اون دختره فوضول اینقد کنجکاوی میکنه که به همه چی گند میزنه...خواهش میکنم.

-اولا به هرماینی نگو فوضول با اینکه هست ولی تو نگو!

- ثانیا؟
- باشه اگه نمیخوای درموردش حرف بزنی نگو ولی فک کنم به زودی بفهمم.حالا بگو مشکل دامبلدور با ما سه تا چیه؟

-اه خب معلومه دیگه...توروکه همه میشناسن.تازه از اونجایی که یکم عقب افتاده میزنی دلش نمیخواد گروه و باتو خراب کنه. هرماینی هم فقط یه موگل خرخونه...

-مهدیه یک بار دیگه از درجه خون جلو من حرف بزنی...

- چی کار میکنی؟خب مهمه دیگه.تو میدونی من الان چقد تو خونوادم اعتبار پیدا کردم به خاطر شهرزاد؟میدونی قبل از این چقد بخاطر خودش تو سرم میزدن؟که دوستم مشنگه؟

- مهشیدم اینطوریه کیمیا هم همین طور.

-خب کاشکی نبودن حالاهم که هستن بخوای نخوای از ما چند پله عقبن...

- بی خود نیست خواهرت تو اسلیترینه.

-تو با این قضیه مشکلی داری؟

- با اون نه با تو مشکل دارم.الان تو مثلا روشن فکر گروهی؟

- هری صداتو بیار پایین.

- مهدیه واقعا که.فک کنم اگه بهت مجوز بدن حتی دوستای مشنگتم بکشی.

- من بدم نمیاد جادوگرا یه دنیای خالص داشته باشن.اما این به این معنی نیست که از دوستام بدم میاد.

- اونوقت تو جزو دشمنای ولدمورتی؟چرا وجهه خودتو مشخص نمیکنی؟البته بیشتر از اینم نمیشه از یه بلک توقع داشت!

-من بلک نیستم

-از اونا که هستی...سیریوس خیلی ازتون برام گفته

- هری بحث پدرخوندتو وسط نکش

- راستی دشمنی تو با اون از چیه؟چرا دفه پیش که دیدیش جفتتون میخواستین خرخره همو بجویین؟

- این چه حرفیه؟

ناگهان هری دستشو گذاشت رو پیشونیشو اونو فشار داد.مهدیه گفت:چی شده؟خوبی؟درد گرفت؟بریم بیمارستان؟

درد هری که فقط چند ثانیه اومده بود،سریع هم رفت.گفت:فک نکنم به کمکت احتیاجی داشته باشم.

-معلومه که نداری.فقط لطفا از این به بعد تو کاری دخالت کن که بهت ربط داشته باشه...

مهدیه روشو برگردوندو به کلاس رفت.هری هم پشت اون به کلاس اومد.دونفر تا جایی که امکان داشت با فاصله از هم ایستادن.

هاگرید با دیدن چهره خشمگین هری و جرقه هایی که بی اختیار از چوبدستی مهدیه خارج میشدن تصمیم گرفت ازشون درباره 20 دقیقه تاخیرشون سوال نکنه.

درس اون روز درباره موجودات دم انفجاری بود که شبیه عقرب بودن ولی اون قدر کوچیک بودن که به نظر نمیرسید خطرناک باشن.هرازگاهی هم دم انفجاری بعضیاشون میترکید.

هاگرید به بچه ها گفت که به گروه های سه نفره تقسیم بشن و به موجودات دم انفجاری غذا بدن.هری طبق معمول با هرماینی و رون بود.

هرماینی:خب معلوم شد چی بوده قضیه؟

هری:نه چیزی نگفت فقط گفت که این مسابقه مثل یه شو میمونه که مدرسه ها میخوان توش قدرت نمایی کنن.واسه همین به آدمای خاص نیاز دارن.

هرماینی:یعنی ویژگی مهدیه خانوادشه؟

هری یاد مهدیه افتاد که خواهش کرده بود به هرماینی چیزی نگه اما بعد با خودش گفت دختره عوضی نشونت میدم!

هری:نه معلوم نیس چیه.گفت که دامبلدور منو تو گروه نمیندازه چون اگه بقیه بفهمن چیم میکشنم...یه چیز تو همین مایه ها!

رون:نکنه مثل لوپین گرگنماعه.خطرناکه خب معلومه میکشنش.

هرماینی:همون شاید یکی از همین شیطوناییه که بابای دین میگیره.بیچاره دین اگه بفهمه...اصلا شاید تغییر شکل دهنده ست.باید نقره رو روش امتحان کنیم.

هری:شماها دیوونه شدید؟من باهاش دعوا کردم حرص شماها دراومده؟!شیطون چی چیه؟آدم بیشعوری هست ولی آدمه!گرگ نیست!

رون:راستی سر چی دعوا کردید؟

هری:تو از کجا فهمیدی؟

-اولا که الان خودت گفتی ثانیا الان همه فهمیدن.تو که وقتی اومدی یه جوری بودی انگار میخوای هرلحظه بری خرخره اونو بجویی.اونم که نگاه کن هنوز داره از چوبدستیش جرقه زرد-سبز میاد بیرون.هممون میدونیم وقتی عصبانیه چوبدستیش اینجوری میکنه

هری:مهم نیس بحثمون شد

هرماینی:سرچی؟

-چمیدونم اون میخواست نگه من میخواستم بگه بعد همین جوری بحث کردیم دیگه.

-پس جز اینکه مهدیه یه جونوره چیز دیگه ای دستگیرت نشد؟

-نه

مهدیه با دین و دوستش جان که پسر قد بلند و خوش هیکلی بود هم گروه شد.شهرزاد خودشو به اونا رسوندو ازش پرسید:ببینم تو با هری چیکار داری؟

-اون با من کار داره

-خب چیکار؟چرا دعوا کردین؟

- چون پسره بیشعوره.هیچی نمیفهمه کلا.الانم مطمئنم همه چیو میذاره کف دست رون و هرماینی.اه تو روحت شهرزاد اونا همه چیو شنیدن اون موقع که داشتیم تو سرسرا حرف میزدیم.میخواستن بدونن چرا اون سه تا تو کسایی که دعوت میکنیم نیستن.بعدم گفت که چرا من هستم.بعد من سوتی دادم گفتم یه چیزی هستم!

دین یهو با اخم به مهدیه نگاه کرد:تو چی هستی؟

-اههههه...بابا دین بس کن توروقرآن...مطمئن باش میوه خوار یا تغییر شکل دهنده نیستم!

- ولی منظورم این نبود...

- توهم که همه اطرافیانتو شبیه شیطون میبینی!

- مهدیه پرسیدم چی هستی...

-یه دختر بد!

-شهرزاد تو بگو اینکه آدم نیس!

-دییییین...

شهرزاد گفت:نمیدونم والا اول فک میکردم توهمشه ولی وقتی دامبلدور گفت فهمیدم این دفه توهم نزده...!

دین:دامبلدور چی گفت؟

مهدیه:زر زد بابا مرتیکه پیری بهش فشار اورده...اصلا من چیزی نیستم.ولی دوست دارم ریاضیدان شم و چند تا ورد با توجه به نسبت های ریاضی طراحی کنم که تو دنیا کارآمد باشه.

شهرزاد:چرا چرند میگی؟با نسبتای ریاضی میخوای ورد طراحی کنی؟

-بله میشه...

-اه حالا میگی چی شد بعدش؟

-بعدش زخم هری تیر کشید منم ول کردم اومدم.

-وا پس این دعواش کجا بود؟سرچی بحثتون شد؟

-هیچی...

دین که فهمید مهدیه میخواد از زیر حرف زدن در بره با لبخند ساختگی گفت:خانوما اگه میخواین به این حرفای خاله زنکیتون ادامه بدین لطفا برید یه جای دیگه بذارید ما کارمونو بکنیم...

شهرزاد به جان نگاه کرد که روی یه برگه پوستی درحال کشیدن یه شکل بود.گفت:الان دارید به اینا غذا میدید مثلا؟کار مهمتون اینه؟

جان:شهرزاد ساکت شو بذار تمرکز کنم.

شهرزاد:چ....واقعا که...مهدیه بیا بریم اونور.

مهدیه:نمیشه مگه نمیبینی آقایون واسه امشب برنامه دارن وقت ندارن به اینا غذا بدن من باید بدم.آخرش هاگرید نمره میده.

-واقعا که.از کی تاحالا نمره واسه تو مهم شده؟

- از وقتی ایرانسل اومده برو بذار به کارمون برسیم تا توروهم رنگ هری نکردما...!
- دارم برات!

بلافاصله بعد از این که شهرزاد رفت پیش مهشید(تنها گروه دونفره کلاس!) دین پرسید:بگو ببینم سرچی دعوا کردید؟

-هوی خاله زنک به کارت برس..راستی نگفتی امشب کجا میخوای بری؟

- تو بگو تامنم بگم.

-خب نگو

-به خدا خیلی باحاله بگم شاخ در میاری!

-منم بیام؟

-نخیر شما تو این کارا دخالت نکن!

-خب منم میخوام بیام وا...

- حالا یه فکری میکنیم واسش بگو

- هیچی بابا از دهنم در رفت که هرماینی قشنگه ببخشید مشنگه بعد این آقای پاتر نوع دوست رگ غیرتش باد کرد بحث کشید به خونواده ما و سیریوسو این داستانا

-قبلاهم بحث میکردید ولی ندیده بودم دعوا کنی!



مرتبط با : داستون

:: نوشته شده توسط only me در چهارشنبه 14 فروردین 1392 و <-PostTime-> | +

جون من نظر بده!!! ()

.:: ::.


مطالب پیشین

» [ Fancam] SS501 - 2013 Heo Young Saeng SEOUL CONCERT “0513 MY STORY” [13.10.26
» FANCAM]FANCAMS OF HEO YOUNGSAENG'S FM
» [FANPIC]Some other Fanpics of the event[YoungSaeng's FB
» FACE_B_o_oK]PJM F_B update
» [TRANSLATION]SS501 members discussion during Youngsaeng's FM
» موزیک ویدیوی جدید هیونگ
» ترجمه فارسی و انگلیسی سینگل جدید هیونگ
» میتینگ سراسری بچه های ایـــــــــــران * >>+ شرکت کنندگان در میتینگ تهران
» دانلود انیمیشن دیگری-another
» MV] KIM HYUN JOONG – Unbreakable (Ft. Jay Park)
» Heo Young Saeng - Memories To You
» تو.یی.ت جدید کیو جونگ
» Kim Hyun Joong's "ROUND 3" Track List
» جالب نیست؟!
» After School's UEE Becomes A Princess violent games For VOGUٍٍٍٍث

همه پستها

»» درباره

»» نویسنده

»» لوگوی ما
<-BlogTitle->


»» جستجو

»» پیوند های روزانه

»» نظر سنجی

»» برچسب ها

صفحه اصلی | پست الکترونیک | اضافه به علاقه مندی ها | ذخیره صفحه | طراح قالب


Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by gg501
Design By : wWw.payamblog.com